<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>زندگی تو یه جای دیگه</title>
<link>http://immigratetosydney.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 25 Apr 2011 13:14:02 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>اولین پست از دنیای جدید</title>
<link>http://immigratetosydney.blogfa.com/post-22.aspx</link>
<description>این اولین پست از سیدنی هستش . توی این دو ماه و ۳ هفته به اندازه ۵ سال چیزای جدید دیدم . فقط می تونم بگم با هر چیزی که فکر می کردم فرق داره . البته هر کسی تجربیاتش از زاویه دید خودشه و بر اساس شرایط و موقعیتش . یعنی مثلا اجاره خونه بر اساس اینکه چه خونه ای بخوای و بر اساس منطقه ای که توش هستی فرق داره با تجربه یکی دیگه . ولی اگه الان بر می گشتم به ۳ ماه قبل مسلما با دید بازتری خودمو واسه مهاجرت آماده می کردم . در مورد تمام مسایل مهاجرت توی همه وبلاگهای دوستان کامل نوشتن ولی هر کس از دید خودش . پس نمی دونم تجربیات من به درد بقیه می خوره یا نه .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;لطفا هر کسی سوالی داره از من بپرسه تا جوابشو بدم . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدارو شکر توی این مدت همه چیز خوب بوده و من کاملا از مهاجرتم راضیم . سیدنی شهر بسیار زیباییه . البته بازم باید بگم این زیبایی از دید منه . من با طبیعت سبز و هوای عالی حسابی شارژ میشم . آسمون آبیه اینجا یکی از زیباترین مناظریه که به عمرم دیدم . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سعی می کنم بنویسم . شاید تجربیاتم به درد بقیه بخوره . تا پست بعدی .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 25 Apr 2011 13:14:02 GMT</pubDate>
<dc:creator>immigratetosydney</dc:creator>
<guid>http://immigratetosydney.blogfa.com/post-22.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روز پرواز</title>
<link>http://immigratetosydney.blogfa.com/post-21.aspx</link>
<description>امروز روز پروازه ٬ امشب ساعت ۴۵/۴ حرکت به سوی ابوظبی ٬ ۳ ساعت توقف ٬ بعد ۵/۱۴ ساعت پرواز به سوی سیدنی . حس امروز حس غریبیه . از یه طرف رسیدن به جایی که نزدیک ۳ سال براش تلاش کردی و هدفت بوده و از یه طرف جدا شدن از خانواده . امشب یکی از سخت ترین و بدترین شبهای زندگیه ماست . </description>
<pubDate>Thu, 03 Feb 2011 09:42:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>immigratetosydney</dc:creator>
<guid>http://immigratetosydney.blogfa.com/post-21.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>استرالیا !!! ازت متنفرم</title>
<link>http://immigratetosydney.blogfa.com/post-20.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;دو هفته تا پرواز مونده . پروازی که نزدیک ۳ سال منتظرش بودیم . نمی دونم کسایی که توی شرایط من بودن هم همین حسی که من دارم داشتن یا نه . فقط ۱۵ روز دیگه پیش عزیزانت هستی . وسایلتو فروختی . کارتو ول کردی . ماشینتو فروختی . طبقه بالای خونه پدریو که ۹ سال توی اون زندگی کردی و پسرت اونجا به دنیا اومده رو تحویل دادی ٬ اومدی طبقه پایین پیش پدر و مادر توی یه اتاق . تمام زندگیت خلاصه شده توی ۸ تا کارتن و ۲ تا چمدون . اون موقع است که دیگه شبا خوابت نمی بره . تا چشماتو  می بندی هزار تا سوال میاد تو سرت که نمی ذاره درست بخوابی . از خودت می پرسی داری کار درستی می کنی ؟ حق داشتی جای پسرت تصمیم بگیری ؟ از این به بعد مادرت که هر روز منتظر بود که نوه کوچیکش از پله ها بیاد پایینو صداش کنه چیکار می کنه ؟ یا پدرت که هر روز با اشکان بازی     می کرد و براش هله هوله می خرید حالا چیکار کنه ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اون موقعست که اشک تو چشت جمع میشه . بغض گلوتو فشار میده . می خوای فریاد بزنی - دنیا ازت متنفرم . استرالیا از تو هم فعلا متنفرم .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 19 Jan 2011 10:10:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>immigratetosydney</dc:creator>
<guid>http://immigratetosydney.blogfa.com/post-20.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سال نو مبارک</title>
<link>http://immigratetosydney.blogfa.com/post-19.aspx</link>
<description>سال نو مبارک . امیدوارم سال ۲۰۱۱ برای همه سال خوبی باشه . کسایی که توی استرالیا هستند موفق تر باشند . کسایی که منتظر ویزا هستند ویزاشون زودتر بیاد . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 03 Jan 2011 09:52:52 GMT</pubDate>
<dc:creator>immigratetosydney</dc:creator>
<guid>http://immigratetosydney.blogfa.com/post-19.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بلیت</title>
<link>http://immigratetosydney.blogfa.com/post-18.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;سلام ٬ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از همه دوستانی که به من تبریک گفتن ممنونم . همیشه لطف دوستانی که از طریق اینترنت با هم آشنا شدیم و تا حالا ندیدمشون شامل حال من بوده . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;راستش یه مسافرت کاری برای بازدید از نمایشگاه گوانگجو به چین داشتم . شهر زیبا و فوق العاده ای بود و هیچ چیزش با تهران قابل مقایسه نبود . چیزی که منو خیلی مسحور خودش کرد آرامشی بود که توی این شهر و مردمش بود . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;قبل از رفتن به چین ٬ چون پاسپورت من دست تور مسافرت بود به زحمت تونستم اونو بگیرم و همراه پاس خانومم ٬ جلوی سفارت استرالیا توی میدون آرژانتین با یکی از کارمندای خانوم دفتر دکتر خاضع قرار گذاشتم که پاسارو بهش بدم . ساعت ۱ بعد از ظهر پاسارو دادم به اون خانوم و ۱۰ دقیقه بعد پاسارو با ویزای استرالیا گرفتم . نتونستم توی سفارت رو زیارت کنم . بقیه راست میگن . ویزای استرالیا خیلی زشته . فردا صبحش هم ( سه شنبه ۲۰ مهر ) رفتم دفتر هواپیمایی الاتحاد و برای ۴ فوریه بلیت خریدم . ساعت ۵ صبح جمعه ۱۵ بهمن پرواز به سمت ابوظبی . یه تاخیر یک ساعته توی فرودگاه و بعد ۱۹ ساعت پرواز به سمت سیدنی . روز شنبه ساعت ۷ صبح ورود به دنیای جدید و شروع &lt;FONT color=#ff0000&gt;زندگی تو یه جای دیگه&lt;/FONT&gt; . از خانوم مسئول صدور بلیت خواهش کردیم که صندلیهامونو جوری تنظیم کنه که برای پسر ۵ ساله من سفر راحتتر باشه . دیگه نمیدونم چیکار کرده . بلیتها هم بصورت ایتیکت هستش . وزن مجاز هم برای ما ۲۳ کیلو هستش .  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 29 Oct 2010 16:40:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>immigratetosydney</dc:creator>
<guid>http://immigratetosydney.blogfa.com/post-18.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خونه آخر</title>
<link>http://immigratetosydney.blogfa.com/post-17.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد از چهارده ماه و یک هفته و یک روز ، در روز ۶ اکتبر ۲۰۱۰ &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;ویـــــــــــــــــزا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; آمــــــــــــــــــــــد .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 06 Oct 2010 10:21:51 GMT</pubDate>
<dc:creator>immigratetosydney</dc:creator>
<guid>http://immigratetosydney.blogfa.com/post-17.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مدیکال ، سو’پیشینه و آیلتس همسر</title>
<link>http://immigratetosydney.blogfa.com/post-16.aspx</link>
<description>چند روزی بود حس خوبی نداشتم . بعد از روند سریعی که پرونده ما داشت بعد از چک محل کار دیگه خبری نبود . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما مثل اینکه این آقای Hong Lov بعد جوری به پرونده ما گیر داده . قربون گیر دادنش . امروز خانم توکلی از دفتر Home Migration با موبایلم تماس گرفت که کیس آفیسر ازمون مدیکال ، سوء پیشینه خودم و خانومم ، و آیلتس همسر رو درخواست کرده . هورررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررااااااااااااااااااا&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نمی دونید چه حس عجیبیه ، وقتی می بینی که یکی از آرزوهات داره اتفاق می افته.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه بعد از 11 ماه و 2 هفته و یک روز امروز از ما مدیکال ، سوءپیشینه و آیلتس همسر خواستند و من 28 روز فرصت دارم که اونا رو آماده کنم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جالبه بعد از اینکه من چک محل کار شدم ، خانم توکلی بهم گفت اواخر تیر ماه منتظر تماس کیس آفیسر باشم . گفت اواخر تیر ماه کیس آفیسر ازم آخرین سری مدارکو می خواد . راستش اون موقع باور نکردم و فکر کردم با این اوضاع احوال که یکی یکی پرونده ها دارن ریجکت می شن یه خورده زیادی  خوشبینیه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولی دقیقاً حرف خانم توکلی شد .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 13 Jul 2010 13:42:07 GMT</pubDate>
<dc:creator>immigratetosydney</dc:creator>
<guid>http://immigratetosydney.blogfa.com/post-16.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خسته شدم !!!!</title>
<link>http://immigratetosydney.blogfa.com/post-15.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;چند وقتیه خیلی خسته ام . اینقدر گرفتاریهای فکریم زیاده که هر روز انگار یه کوه روی شونه هام گذاشتن . دوست دارم این پوسته دو رو برمو بشکافم و برم . برم یه جای دور که فقط آرامش داشته باشم . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;من هر روز اینجا رو چک می کنم ولی اینقدر بیحالم که دل و دماغ آپ کردن و یا جواب دوستان رو دادن رو ندارم . از همه دوستانی که به اینجا سر میزنن و نظر میدن ممنون . ببخشید که نتونستم جوابتونو بدم .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;تبلیغات : &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.hamoonupvc.ir/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;درب و پنجره دو جداره UPVC ، عایق های دیوار و کف &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 18 May 2010 09:01:32 GMT</pubDate>
<dc:creator>immigratetosydney</dc:creator>
<guid>http://immigratetosydney.blogfa.com/post-15.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چک محل کار</title>
<link>http://immigratetosydney.blogfa.com/post-14.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;محل کار من چون یه جای دولتی هستش ٬ من واسه اینکه حساسیتی پیش نیاد به کسی نگفتم که برای مهاجرت اقدام کردم . فقط چند نفر از جمله مدیر مستقیم خودم می دونن تا اگه از طرف سفارت واسه چک محل کار به شرکت آمدند در جریان باشه . من حتی گواهی محل کارمو به اسم شورای عالی انفورماتیک گرفتم ( گفتم واسه رتبه بندی به این گواهی احتیاج دارم ) .  یکی از کسایی که تا حدی توی جریان مهاجرت من هستش مسئول امور رفاهیه شرکته . روز چهارشنبه ساعت ۵/۳ بعداز ظهر همین آقای مسئول رفاهی به من زنگ زد که آره دیگه باید حق مشاوره مارو بدی . گفتم جریان چیه ؟ گفت : ۲۰ دقیقه پیش یه خانمی زنگ می زنه به تلفنخونه و می گه از سفارت استرالیاست و برای استعلام کار آقای ... می خواد با مسئول اینکار صحبت کنه . تلفنچی شرکت ما هم چون اصلا نمی فهمه خانومه چی می خواد وصلش می کنه به این آقای مسئول رفاهی ما . نمی دونم بگم از خوش شانسیه منه که با کسی حرف زده که می دونسته جریان چیه یا بد شانسیم . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خلاصه این خانم که همون &lt;FONT color=#993300&gt;خانم خاچاطوریان&lt;/FONT&gt; معروفه یک ربع ساعت با این آقا صحبت می کنه و درباره تمامی مطالبی که توی گواهی کار من ذکر شده سوال می کنه از جمله ساعت کاری ٬ حقوق ٬ بیمه ٬ شروع به کار ٬ وظایف شغلی و ... . که این آقا اینجور که فهمیدم یه خورده غلو کرده که آره فلانی چنین است و چنان ( نمی دونم اینا به ضرر منه یا نه ) . البته نکات خوبی هم داشته . یکی اینکه همون اول این همکار ما گفته ایشون همکار ما است ولی تلفنخون شما رو اشتباهی وصل کرده و چون الان چهارشنبه بعد از ظهره و مسئول این اطلاعات رفته ورزش من نمی تونم زیاد کمکتون کنم . چند تا مورد هم در مورد وظایف کاری من اشتباه گفته . البته ظاهرا چون کلا آدمه شوخیه خیلی هم با خانم خاچاطوریان شوخی کرده . در کل اینجور که من ازش پرسیدم و برداشت کردم ظاهرا همه چیز عادی و به نفع من باشه . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;با دفتر دکتر خاضع هم تماس گرفتم و به &lt;FONT color=#993300&gt;خانم توکلی&lt;/FONT&gt; جریانو گفتم . ایشون گفت طبیعیه که مسئول امور رفاهی نمی تونه وظایف شغلیه منو کامل بدونه و اگه دقیق می گفته باعث شک میشده که حتما از قبل آمادگیشو داشته و اینکه بعضی چیزارو اشتباه گفته به نفعه منه . ایشون اعتقاد داشت که دیگه من پروسه چک محل کار رو گذروندم ولی اگه سفارت به چیزی شک کرده باشه احتمال داره دوباره طی یک ماه آینده بیان سراغم . و گفتش که پرونده  ما داره خیلی سریع جلو می ره و اینکه توی ماه هشتم چک محل کار می شم خیلی سریعه .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در کل فکر می کنم چک محل کار من چیزه بدی نشده مگر اینکه همکارم چیزی گفته باشه که باعث شک خانم خاچاطوریان شده باشه و به من نگفته .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خلاصه بعد از ۸ ماه و ۲ هفته و ۳ روز چک محل کار من انجام شد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot;&gt; ما همیشه از خدا خواستیم هر چی به صلاح ماست همون برامون اتفاق بیفته . اگه صلاح ما &lt;FONT color=#00cc00&gt;زندگی توی یه جای دیگه&lt;/FONT&gt; است زودتر این اتفاق بیفته و اگه صلاح نیست باز هم زودتر تکلیفمون معلوم شه . &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 16 Apr 2010 20:46:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>immigratetosydney</dc:creator>
<guid>http://immigratetosydney.blogfa.com/post-14.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تغییرات جدید </title>
<link>http://immigratetosydney.blogfa.com/post-13.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;امروز ۷ ماهه که از لاجمنت ما می گذره . بعد از اینکه کیس آفیسر ما بعد از چهار ماه و نیم از لاجمنت مشخص شد و از من سوابق کاری خواست ٬ دوباره دو هفته بعدش از من درباره محل تولد برادرم سوال کرد. ( البته این تماسها با وکیل ما بود ). دیگه از اون موقع هیچ خبری ازش نیست و نمی دونم آیا پرونده ما داره مراحل عادیشو می گذرونه یا اینکه فعلا کنار گذاشته شده . با این تغییرات جدیدی هم که توی فوریه اعلام شد خیلیها از مهاجرت سرد شدن و دیگه تمایلی به رفتن نشون نمیدن . ظاهراْ مثل چند سال قبل که همه جا تب رفتن به کانادا بود و بعد مدتی این تب خوابید ٬ یواش یواش داره تب رفتن به استرالیا هم می خوابه . ما هم که سخت درگیره کارای روزمره هستیم و سعی می کنیم اصلاْ خودمون درگیره روند مهاجرت نکنیم تا این جریان خودش به پیش بره . اگه همه چیز طبق خواسته ما جلو رفت که خیلی عالیه ولی اگه یه وقت اونجوری که می خوایم نشد از زندگی عادیمون جا نمونیم . تا ببینیم سرنوشت باقیه عمر مارو کجا رقم زده .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 28 Feb 2010 12:36:28 GMT</pubDate>
<dc:creator>immigratetosydney</dc:creator>
<guid>http://immigratetosydney.blogfa.com/post-13.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

